سلامنمیدونم چی بگم طبق معمولنمیدونم راجب چی حرف بزنمراجب چیزایی گه خوشحالم کرد این مدت یا راجب چیزایی که ناراحتم کرد این مدت داشتم فک میکردم که این دو سال اخیر چقدر اذیت شدم و چقد روزای سختیو پشت سر گذاشتمچقدر استرس کشیدم چه ماجراهایی بهم گذشت....من همونم که تا از کسی ناراحت میشم نصف گوشت تنم میریزهچقدر مامانم تلاش کرد هربار که من داشتم غرق میشدم جلومو بگیرهشد ؟ نه فکر نمیکنمهمش تظاهر کردم به چیزیهمش دروغ گفتمزمان خیلی سریعتر میگذره ساعتا برام خیلی خیلی زود میگذرهاز وقتی ترک کردم واقعا متوجه تغ
برچسب:
نویسنده: کسری کریمیان
تاريخ: شنبه
31 مرداد
1405 ساعت: 6:30